۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

عبد صالح و موسی و تفسیر آیه "والنجم اذا هوى .."

 
 عبد صالح و موسی و تفسیر آیه "والنجم اذا هوى .."
بسم الله الرحمن الرحيم
وسلامُ على المرسلين والحمدُ لله رب العالمين

برادر گرامی"علاءالدین" خداوند ترا از کسانی قرار دهد که به یقین رسیده اند و با بیان روشن ذکرعالمیان-قرآن- ترا بصیر نماید ودرمورد سؤال اولت که گفته ای:
(می خواهم از خضر علیه السلام برایم بگویی)
مهدی منتظر در پاسخت می گوید؛ کسانی که نام اورا خضر می دانند ؛ ندانسته به خداوند نسبت می دهند.اینکه نام او چیست و چه کسی است را حتی کلیم الله موسی علیه الصلاة و السلام نمی دانست.خداوند بنا به درخواست بنده اش او را معرفی نکرد تا مردم به ناحق درموردش مبالغه نکنند و بجای خداوند او را نخوانند چراکه کلیم الله و رسولش موسی علیه الصلاة و السلام از او کسب علم کرده بود. خداوند به نبی خود موسی علیه الصلاة و السلام نفرمود که به نزد بنده ای با این نام و عنوان برود تا علم بیاموزد؛ بلکه تنها به او فرمان داد برای یادگرفتن علوم به نزد بنده ای از بندگان صالح او برود.او گفت خدایا نام او چیست و او را کجا می توانم پیدا کنم و از کدام آبادی است؟ خداوند درمورد این عبد هیچ اطلاعی در اختیار نبی خود موسی علیه الصلاة و السلام قرار نداد نه درباره نام او فتوا داده شد و نه از محل سکونت و محرابش که او را در آنجا یافت خبری داده شد واین نیز بخاطر اجابت درخواست آن عبد از پروردگارش، برای ناشناس ماندن بود، تا نزد احدی مشهور نشود و به ناحق مورد تعظیم قرار نگیرد و بجای خداوند خوانده نشود.برای همین خداوند به نبی خود موسی علیه الصلاة و السلام امر نمود که یک ماهی همراه خود ببرد.و هرجا خداوند"ماهی" را زنده نمود ؛ در آنجا منتظر آن مرد باشد.خداوند تعالی می فرماید:
{ وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا (60) فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا (61) }
صدق الله العظيم [الكهف]
{هنگامى را كه موسى به جوانِ [همراه‌] خود گفت: «دست بردار نيستم تا به محل برخورد دو دريا برسم، هر چند سالها[ى سال‌] سير كنم.» (۶۰) پس چون به محل برخورد دو [دريا] رسيدند، ماهىِ خودشان را فراموش كردند، و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت [و رفت‌]. (۶۱)}
حکمت الهی این امر هم در این بود که موسی و جوان همراهش؛ حتی راهی را که عبد صالح از آن جهت می آید را هم نبینند.وقتی به مجمع البحرین رسیدند بر صخره ای نشستند تا استراحت کرده وتا زمانی که خداوند بخواهد؛ بخوابند.زمانی که خواب بودند؛ خداوند ماهی را برانگیخت تا از انبانی که در آن بود خارج شود انبان دو ریسمان داشت که با دست آنرا می گرفتند و در آن باز بود.مهم این است که خداوند در زمانی که آنها درخواب و بی خبربودند ماهی را برانگیخت.خداوند تعالی می فرماید:
{ فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا (61) }
 صدق الله العظيم
{پس چون به محل برخورد دو [دريا] رسيدند، ماهىِ خودشان را فراموش كردند، و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت [و رفت‌]. (۶۱)}
و اما بیان حق فرموده خداوند تعالی: 
{ نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا (61) }
 صدق الله العظيم
 ماهىِ خودشان را فراموش كردند، و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت [و رفت‌]. 
 یعنی بعد از بیدار شدن از خواب؛ فراموش کردند (؟)که ماهی شان را گم کرده اند .وسایلشان را برداشتند و به سفر خود ادامه دادند تا خسته و مانده شدند: 
 { فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِنْ سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا } 
{و هنگامى كه [از آنجا] گذشتند [موسى‌] به جوان خود گفت: «غذايمان را بياور كه راستى ما از اين سفر رنج بسيار ديديم. }
 اما خداوند به ما فتوا داده است که ماهی کجا رفته است.او آن را برانگیخته و ماهی نیز راه دریا را در پیش گرفته است: 
{ فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا (61) }
 صدق الله العظيم
{پس چون به محل برخورد دو [دريا] رسيدند، ماهىِ خودشان را فراموش كردند، و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت [و رفت‌]. (
۶۱)}
شما تصور کردید یکی از آن دو شاهد این معجزه بوده و دیده که خداوند ماهی را برانگیخته و ماهی هم راه دریا را درپیش گرفته و رفته است و تصور کردید که جوانی که همراه نبی خداوند بود شاهد برانگیخته شدن ماهی و رفتن آن به سوی دریا بوده است؛ چگونه ممکن است او شاهد وقوع چنین چیزی در برابر چشمانش باشد و درباره آن به نبی خداوند موسی علیه الصلاة و السلام سخنی نگوید؟بلکه این خداوند است که درمورد کاری که با ماهی کرده بود به ما خبر می دهد: 
{ فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا (61) }
 صدق الله العظيم
{پس چون به محل برخورد دو [دريا] رسيدند، ماهىِ خودشان را فراموش كردند، و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت [و رفت‌]. (۶۱)}
سپس برای یافتن غذایشان داخل وسایل خود را گشتند و دیدند ماهی داخل بارشان نیست:
{ قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا }
 صدق الله العظيم [الكهف:63]
{گفت: ديدى؟ وقتى به سوى آن صخره پناه جستيم، من ماهى را فراموش كردم، و جز شيطان؛ آن را از ياد من نبرد، تا به يادش باشم، و به طور عجيبى راه خود را در دريا پيش گرفت.}.
این قسمت از فرموده خداوند تعالی از جانب آن مرد است:
 { قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ }
{گفت: ديدى؟ وقتى به سوى آن صخره پناه جستيم، من ماهى را فراموش كردم، و جز شيطان آن را از ياد من نبرد، تا به يادش باشم}
و بلافاصله فتوای مستقیم خداوند می آید: 
{ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا و به طور عجيبى راه خود را در دريا پيش گرفت.}صدق الله العظيم
اما آن دو نمی دانستند چه اتفاقی افتاده است و آخرین باری که ماهی را دیده بودند زمانی بود که بار خود را گشوده و وسایل خود را قبل از اینکه بخواهند بخوابند از آن در آورده و چیزی خورده و خوابیده بودند و تا آن زمان ماهی در بارشان بود.بعد از آنکه بیدار شدند بارشان را برداشته و به سفرشان ادامه دادند.اما دراثناء خوابشان؛ خداوند ماهی را برانگیخت و ماهی راه دریا را درپیش گرفت.حکمت فراموشی اش این بود که مسیر آمدن عبد صالح پنهان بماند وتا آنها برای یافتن ماهی که از بارشان افتاده بود جستجو کنان؛راه رفته را به سوی صخره باز می گشتندآن مرد صالح قبل از آنان به محل رسیده باشد. مهم این است که موسی زمانی به صخره رسید که مرد صالح پیش از او به آنجا رسیده بود و نبی الله موسی متوجه نشد آن عبد صالح از کدام مسیر آمده است، تا به این ترتیب نتواند حدس بزند که آن مرد از سمت کدام قریه و آبادی آمده است.و به این ترتیب منطقه ومسیر آمدن عبد صالح پنهان ماند.وقتی موسی علیه الصلاة و السلام به صخره رسید؛ عبد صالح در آنجا بود تا بداند کسی که به دنبالش می گردد اوست و برانگیخته شدن ماهی توسط خداوند درکنار آن صخره، نشانه این بود که عبد صالح را درکنار صخره خواهد یافت ونبی الله موسی علیه الصلاة و السلام به امر خداوند نام او را نپرسید بلکه سلام کرد و بلافاصله از او درخواست کرد که اجازه بدهد همراه او برود تا ازعلومی که خداوند به او آموخته به وی بیاموزد.خداوند تعالی می فرماید
{ فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا(65) قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا(66) قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا(67) وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا (68) }
 صدق الله العظيم [الكهف]
{بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که رحمتی از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم. (۶۵) موسی به او گفت: «آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟» (۶۶) گفت: «تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی! (۶۷) و چگونه می‌توانی در برابر چیزی که از آن آگاه نیستی شکیبا باشی؟! (۶۸)}
پس نبی الله موسی علیه الصلاة و السلام درپاسخ گفت:
{ قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا } 
[الكهف:69]
{گفت: «به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت؛ و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد}
پس مرد صالح برایش شرط قائل شد:
{ قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا }
 [الكهف:70]
{گفت: «پس اگر می‌خواهی بدنبال من بیایی، از هیچ چیز مپرس تا خودم آن را برای تو بازگو کنم.}
واگر موسی حتی در یک مورد صبر می کرد؛نبی الله موسی علیه الصلاة و السلام از آن مرد صالح داناتر می شد.و از آنجا که مرد صالح؛ داناتر از موسی بود؛ قبل از آغاز مصاحبت و سفر؛ نتیجه را اعلام نمود:
{ قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا } 
[الكهف:68]
{ و چگونه می‌توانی در برابر چیزی که از آن آگاه نیستی شکیبا باشی}
برای همین زمانی که نبی الله موسی نتوانست صبر کند؛ مرد صالح به وی می گوید:
{ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا }
 [الكهف:72]
{گفت: «آیا نگفتم تو نمی‌توانی با من شکیبایی کنی}
اما نبی الله موسی بار اول عذرخواهی کرده و می گوید:
{ قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا }
 [الكهف:73]
{گفت: «مرا بخاطر این فراموشکاریم مؤاخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر}
اما بعد از کشته شدن آن پسر؛ موسی درمورد خود حکم صادر می کند و می گوید:
{ قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْرًا }
 [الكهف:76]
{گفت: «بعد از این اگر درباره چیزی از تو سؤال کردم، دیگر با من همراهی نکن؛ (زیرا) از سوی من معذور خواهی بود!»}
تا اینکه برای بار سوم سؤال کرد؛ومرد صالح گفت:
{ قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا }
 [الكهف:78]
{گفت: «اين جدايى ميان من و توست. به زودى تو را از تأويل آنچه كه نتوانستى بر آن صبر كنى آگاه خواهم ساخت}.
به هرحال برایمان روشن شد که آن مرد از انبیاء و رسولان خداوند نیست بلکه از بندگان صالح پروردگار است.گواه آن فرموده خداوند تعالی است:
{فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا }
 [الكهف:65]
{تا بنده‌اى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بوديم}.
یعنی بنده ای از بندگان صالح خداوند؛و این برای آن است که تصور نکنیم علم و تکریم منحصر به انبیاء و رسولان خداست نه صالحان 
 واما نتایج این قصه را قبلا در بیانات متعدد آورده ایم....
واما بیان فرموده خداوند تعالی:
{ وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى (1) مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى (2) وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى (4) عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى (5) ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى (6) وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى (7) ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى (8) فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى (9) فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى (10) مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى(11) أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى (12) وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى (13) عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى (14) عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى (15) إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى (16) مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى (17) لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى (18) } 
صدق الله العظيم [النجم]
{سوگند به ستاره (عذاب)هنگامی که
نزدیک می شود(۱) که هرگز صاحب شما منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است، (۲) و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید! (۳) آنچه می گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست! (۴) آن کس که قدرت عظیمی دارد [= جبرئیل امین] او را تعلیم داده است؛ (۵) همان کس که توانایی فوق العاده دارد؛ او به شکل همسانی(انسان) در آمد(۶) در حالی که در اُفق اعلی قرار داشت! (۷) سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد... (۸) تا آنکه فاصله او (با پیامبر) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود؛ (۹) در اینجا خداوند به بنده خود(محمد) وحی کرد آنچه را به جبریل وحی کرده بود. (۱۰) قلب (پاک او) در آنچه دید هرگز دروغ نگفت. (۱۱) آیا با او درباره آنچه (با چشم خود) دیده مجادله می کنید؟! (۱۲) وبه هیئت دیگر نیز او را مشاهده کرد، (۱۳) نزد «سدرة المنتهی»، (۱۴) که «جنت المأوی» در آنجاست! (۱۵) در آن هنگام که چیزی [= نور خیره کننده ای ] سدرة المنتهی را پوشانده بود، (۱۶) چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان نکرد (آنچه دید واقعیّت بود)! (۱۷) او پاره ای از آیات و نشانه های بزرگ پروردگارش را دید! (۱۸)}

{ وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى (1) } همانا که این ستاره که بر بالای زمین می آید و از آن شراره های آتش بیرون می زند همان جهنم است وگواه آن فرموده خداوند تعالی است:
{ وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ (1) وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ (2) النَّجْمُ الثَّاقِبُ (3) }
 صدق الله العظيم [الطارق]
{سوگند به آسمان و آن کوبنده (۱) و تو نمی دانی کوبنده چیست! (۲) همان ستاره با صدای شکافنده و غران (3)}
و این قسم برای نشان دادن شأن این سیاره است؛ اما قسم برای چیست؛ خداوند تعالی می فرماید:
{مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى (2) وَمَايَنطِقُ عَنِ الْهَوَى (3) إِنْ هُوَإِلَّا وَحْيٌ يُوحَى (4) }
صدق الله العظيم [النجم]
{که هرگز صاحب شما [= محمّدرسول الله] منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است، (۲) و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید! (۳) آنچه می گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست! (۴)}
واما بیان فرموده خداوند تعالی:{ عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى }، ومقصود جبريل عليه الصلاة السلام است.
واما بیان این فرموده خداوند تعالی: { ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى } یعنی آن مخلوق با عظمت وبزرگ از افق اعلی ؛ نزول کرد و در برابر محمدرسوالله صلی الله علیه و آله و سلم به صورت یک انسان درآمد؛{ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى } یعنی به رسول نزدیک شد و دست خود را به سوی او دراز کرد و اورا به سوی خود کشید{ فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى } و این فاصله بین جبریل و نبی است که ثابت نبود چرا که او را به سوی خود می کشید و رها می کرد.{ فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى } 
 یعنی آنچه را که جبریل علیه الصلاة و السلام به نبی وحی کرد؛ وحی خداوند به بنده اش بود.
واما کلام خداوند تعالی:{ مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى }، یعنی سخنان محمد رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم درمورد اینکه جبریل با قرآن عظیم بر او نازل شده ؛حق است.
واما فرموده خداوند تعالی: { أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى } یعنی درمورد حقیقی بودن چیزی که به شکل یک مرد ازآسمان نازل شده و او آن را باچشم خود دیده است با او بحث می کنید.
واما بیان این فرموده خداوند تعالی: 
 { وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى (13) عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى (14) }یعنی محمد رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم فرشته خداوند جبریل علیه الصلاة و السلام را یکبار دیگر و حین رسیدن به سدرة المنتهی در شب معراج دید که این بار در قالب فرشته بود.ملک جبریل به مخلوق عظیمی مبدل شد که در برابر پروردگار عالمیان به خاک افتاد وسجده کرد و خداوند از ورای حجاب خود سدرة المنتهی به نبی خویش خوشامد گفت.و اما بیان فرموده خداوند تعالی: { عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى }، و این بیان بسیار شفاف و روشنی است که به بزرگی این درخت اشاره دارد.سدرة المنتهی بزرگ ترین مخلوقی است که در کتاب به آن اشاره شده چرا که حجاب پروردگار است و با اینکه اندازه بهشت به اندازه عرض اسمان ها و زمین است؛ اما سدرة از آن بزرگ تر است و برای همین خداوند تعالی می فرماید: { عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى }،
اما بیان فرموده خداوند تعالی: { إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى }، یعنی نور خداوند که از ورای سدرة المنتهی شروق می کرد؛ سدره را پوشانده بود و اما فرموده خداوند تعالی: { مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى }، یعنی از حق منحرف نشده و طغیان نکرد و آنچه که به حق برایتان بیان می کند نشانه های بزرگ پروردگار بود که با چشم یقین مشاهده کرده بود.اما چهره پروردگار سبحان را آشکار ندید ودر شب اسراء و معراج تنها شاهد نشانه ها وآیات بزرگ پروردگارش بود تا به سدرة المنتهی رسید و خداوند با وی سخن گفت.او نشانه های بزرگ پروردگارش را دید ولی ذات پروردگار را که از ورای حجاب خود(سدرة المنتهی) با وی سخن می گفت، مشاهده نکرد 
 و سدرة از جمله آیات بزرگی بود که رسول الله مشاهده نمود.از دیگر نشانه های بزرگ بهشت و هشت فرشته حامل عرش بودند که از جمله بزرگترین مخلوقات و بندگان خداوندند .محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در شب اسراء و معراج ذات پروردگارش را ندید و خداوند تعالی می فرماید:
{ لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ ربّه الْكُبْرَى }

صدق الله العظيم

{
او پاره ای از آیات و نشانه های بزرگ پروردگارش را دید}

وسلامٌ على المرسلين والحمدُ لله ربّ العالمين..
أخو (محمد علاء الدين) وجميع الأنصار السابقين الإمام المهدي ناصر محمد اليماني.